داستانک: یک عاشقانه ی ناسالم

سلام. چطوری؟ می‌بینم سرحالی، پس بگو از کجا آب می‌خوره. ما؟ رفته بودیم لهرا. سرد بود. خیلی سرد بود. آره. فقط ما دو نفر بودیم. دوازده ساعت توی کیسه خواب بودیم از سرما بیرون نمی‌اومدیم. اتفاقی که نیافتاد اما صدای خرس شنیدیم. آره بابا. ولی فقط یه نعره، اونم از دور و بالای دامنه کوه. نه حساسیتم خوشبختانه عود نکرد.[…]

وقتی توی اولین تمرین کوهنوردیم برای صعود دماوند دچار گرمازدگی شدم

این روزا خیلی‌ها برای صعود به دماوند دارن تمرین می‌کنن و تابستونم نامردی نکرده و بالاترین دماهای ممکن رو از خودش نشون می‌ده. یادم نمیاد هیچ وقت انقدر از دست گرما فراری و کلافه شده باشم و شاید دلیلش اینه که سال‌های پیش انقدر توی تابستون سفر نمی‌کردم و فعالیت‌های خارج از خونه نداشتم‌. توی اولین تمرین و کوهنوردی ای[…]