روایتی از یک فرود در چاک رود

تا آخرین لحظه از اینکه می‌خواستم تجربه اش کنم یا نه مطمئن نبودم. اصلا تصمیمی‌نداشتم و خودم رو هم مجبور نمی‌کردم که تصمیمی‌بگیرم. فقط می‌خواستم قدم به قدم جلو برم و از خودم بپرسم: دوست دارم؟ و همین شکلی بود که قدم به قدم به لبه پرتگاه نزدیک تر شدم و پریدم پایین. دوست دارم؟ آره. دوست دارم؟ آره. دوست[…]

سفرنامه: به سوی باکو!

قدم اول- رفتن یا نرفتن! مسئله این است. هیچ وقت با خودم به این فکر نکرده بودم که اولین سفر خارجیم دقیقا قراره چه شکلی باشه. از یه نظر این موضوع نهایتاً به نفعم تموم شد چون اگه تصویر خاصی از این اولین سفر توی ذهنم داشتم قطعاً ناامید و دلسرد از این سفر بر می‌گشتم. سفرهای پی در پی[…]

کتاب‌های انگلیسی مورد نیازمون رو از کجا پیدا کنیم؟

اگه شما هم مثل من شیفته زبان انگلیسی باشید یا اگه برای دانشگاه و پروژه‌هاتون یا برای بهبود زبان انگلیسیتون به کتاب انگلیسی نیاز دارید، حتما با این سوال مواجه شدین که کتاب‌های مورد نیازتون رو از کجا گیر بیارید؟ خب من سعی می‌کنم منابعی رو که می‌تونید بهشون مراجعه کنید اینجا جمع آوری کنم و چون این منابع به[…]

هیولایی که زیر پوست شهر نفس می‌کشد

وارد خانه که شدم همه جا پر از بادکنک‌های رنگی بود و من طوری در بادکنک غرق شده بودم که هر کسی جای من بود در مرحله بعد منتظر یک جمعی بود که از پشت صندلی‌ها بیرون می‌پریدند و فریاد می‌زدند: «سوپرایز!» اما ده دقیقه گذشته بود و خبری از هیچ کس نبود. خانه خالی بود. اول فکر کردم شاید[…]

قدم زدن بر روی زمینی که جای یک زن نیست

-گفت اینجا که جای زن نیست! برو مردتو بیار! یه بغضی اومد تو گلوم و گفتم: من مرد ندارم. […] تا خونه زار زار و با صدای بلند پشت فرمون گریه کردم. وقتی لیلی گلستان توی تداکس تهران صحبت کرد، تقریبا هیچ کدوم از سایت‌هایی که در مورد این سخنرانی مقاله و گزارش نوشتن(که البته نود درصد رونوشتی از سایت ایلنا[…]

پنج اپلیکیشنی که می‌تونه به رشد شخصیتیتون کمک کنه

شاید شما هم مثل من دنبال این باشید که امسال به نسبت پارسال تغییرات مثبتی توی روند زندگیتون به وجود بیارید و با برنامه ریزی و راحت شدن از شر عادات بد، به حس رضایت درونی بیشتری دست پیدا کنید و شاید شما هم مثل من برای رسیدن به همچین هدفی دچار مشکل شده باشید. اول جو می‌گیرتتون و بعد[…]

داستانک: یک عاشقانه ی ناسالم

سلام. چطوری؟ می‌بینم سرحالی، پس بگو از کجا آب می‌خوره. ما؟ رفته بودیم لهرا. سرد بود. خیلی سرد بود. آره. فقط ما دو نفر بودیم. دوازده ساعت توی کیسه خواب بودیم از سرما بیرون نمی‌اومدیم. اتفاقی که نیافتاد اما صدای خرس شنیدیم. آره بابا. ولی فقط یه نعره، اونم از دور و بالای دامنه کوه. نه حساسیتم خوشبختانه عود نکرد.[…]

وقتی توی اولین تمرین کوهنوردیم برای صعود دماوند دچار گرمازدگی شدم

این روزا خیلی‌ها برای صعود به دماوند دارن تمرین می‌کنن و تابستونم نامردی نکرده و بالاترین دماهای ممکن رو از خودش نشون می‌ده. یادم نمیاد هیچ وقت انقدر از دست گرما فراری و کلافه شده باشم و شاید دلیلش اینه که سال‌های پیش انقدر توی تابستون سفر نمی‌کردم و فعالیت‌های خارج از خونه نداشتم‌. توی اولین تمرین و کوهنوردی ای[…]

چطوری از موزه گردی لذت ببریم؟

سوال اساسی برای من این بود که «چطور از موزه لذت بیشتری ببرم؟» یا «اصلا به طور کلی چطور از موزه گردی لذت ببرم!؟» «اصلا می‌شه از موزه لذت برد؟» اول اینکه برای لذت بردن از همچین جایی لازمه که یه کنجکاوی اولیه در موردش داشته باشیم. اگه از اول این توی ذهنت باشه که «خب بریم چهار تا دونه[…]

چرا این بار «دختر کولی» رو به عنوان اسم سایتم انتخاب کردم؟

حقیقت اینه که من یه وبلاگ نویس قدیمی‌ام که تمام آثار و ردپاهای قدیمیش به نوعی پاک شده. از بلا به دور، خدا نصیب گرگ بیابون نکنه، وبلاگ‌های دوران نوجوونی به اسم‌های دختر عاشق، هری پاتر و هرمیون دوست داشتنی، هری پاتر و قدرت عشق، قلب پارچه ای، سرزمین ماه ترش و شیرین بگیر تا وبلاگ موندگار دختر باد رویایی که همون[…]

پرفورمنس چیه و اولین پرفورمنسی که تجربه کردم چه شکلی بود؟

اونجا کنار پله‌ها، کنار سمیه، نشسته بودم و به اتفاقی که لحظاتی پیش برام افتاده بود، فکر میکردم. یه تجربه ی جدیدی به اسم پرفورمنس آرت ما؛ سایه‌ها…اجرا و پذیرش رایگان و انفرادی می‌باشد. “انفرادی؟ یعنی چی؟ پرفورمنس؟منظورشون همون تئاتره؟” همینا از ذهنم گذشته بود وقتی اولین بار صفحه ی رویدادش رو دیدم. نیم ساعت زود رسیدیم،راهمون ندادن. گفتن برید[…]

فقدان حضوری آشنا

قبرستان تازه آباد رشت، میان صدها قبر مرمر سفید و مشکی ایستاده بودم. گل گلایل سفید را آنجا درک کردم و نوشته‌های حکاکی شده ی «مادر» و «پدر» درون یک قلب بر روی سینه ی گورها را. داشتند «بابا جون» را می‌شستند. بوی گلاب می‌آمد. حرف از خرید سنگ قبر بود، حرف از قبری که کنار گور «بابا جون» برای[…]

قصه خوار ِ قصه باز

«تماشاگر». امروز کشف کردم. کسی که هستم، همین است. «تماشاگر». می‌نشینم دنیاهای موازی آدم‌ها را تماشا می‌کنم. شاید واژه ی بهترش این باشد، من «قصه بازم» درست مثل عمویم که فیلم باز بود. قصه‌هایشان را گوش می‌دهم و قصه ی خودم را بین این همه قصه گم می‌کنم. خودم را در داستان طلاق مادر و پدرش گم می‌کنم، خودم را[…]